مرادی و موزرمی

جنگ خاندان ها (دربی شهر اهواز)
نویسنده : رضا مرادی - ساعت ٢:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ تیر ،۱۳٩٠

فردا شب ساعت 23 در FB جنگ خاندانی رخ خواهدداد  محققان در پیش بینی این جنگ موزرمی ها را برنده اعلام کردند ................. موزرمی 6  -  ......... 0  (نقطه چین را خودتان پر کنید)  6تایی ها  6تایی ها


comment نظرات ()
گشت کارون 3 سال 1387
نویسنده : رضا مرادی - ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ تیر ،۱۳٩٠


comment نظرات ()
جاده شاهزاده عبدااله
نویسنده : رضا مرادی - ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ تیر ،۱۳٩٠


comment نظرات ()
روستای موزرم سال1387
نویسنده : رضا مرادی - ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ تیر ،۱۳٩٠


comment نظرات ()
توابع لردگان پرورش ماهی سال 1387
نویسنده : رضا مرادی - ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ تیر ،۱۳٩٠


comment نظرات ()
سد کارون 3 سال1387
نویسنده : رضا مرادی - ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ تیر ،۱۳٩٠


comment نظرات ()
سد کارون 3 سال 1387
نویسنده : رضا مرادی - ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ تیر ،۱۳٩٠


comment نظرات ()
بچه ها با مرام زیتون
نویسنده : رضا مرادی - ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠

فقط (محمد موزرمی و  رضا مرادی و امین موزرمی و  علی موزرمی )


comment نظرات ()
جک لری
نویسنده : رضا مرادی - ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠

♣♣ یه روز یه لره با تهرانیه ازدواج میکنه شب عروسی تهرانیا میخونن سبد سبد گل یاس عروس ما چه زیباس لرا میخونن گونی گونی پشکل غلامعلی خوشکل

 

♣♣ از لره می‌پرسند: توی طایفه شما آدم مشهور هم هست؟ میگه:‌آره بابا، لره و هاردی، سوفیا لره، الیزابت تای لور، تازه یه شیمیدان لر یه چیزی کشف کرده که اسمشو گذاشته کلر.

 

♣♣ به یه لر میگن زبون لری چه جوریه؟ میگه فارسی بلدی؟ میگه آره. میگه برین توش میشه لری!!!

 

♣♣ لره میره دزدی تفنگش رو میزاره پشت گردنه طرف میگه تکون بخوری با لگد میزنم در کونت!!!

 

♣♣ یه روز دوتا لر سوار یه تاکسی میشن. تاکسیه پژو بوده. بعد یکی از لرا به راننده میگه: اقای راننده یه نوار بزار حال کنیم. راننده میگه: خودت یکی از تو داشبورت انتخاب کن بزار. لره هم از تو داشبورت بین چند تا نوار یه نوار ویدیو پیدا میکنه هر چی سعی میکنه بزاره تو ضبط نمیتونه بزاره اون رفیقش می زنه تو سرش میگه ای گیج این نوار مال تریلی نه پژو

 

♣♣ یک لر برای چند روز میره توی هتل یک روز میبینن توی دستشوئی داره یک نفر خارجی رو میزنه میان میگیرنش ازش میپرسن قضیه چیه چرا این بدبخت را میزنی لره میگه اینجا یک چشمه اویی بیده (دستشوئی فرنگی ) که مو هر روز ازش او میخوردم این بی پدر و مادر امروز اومده توش ریده

 

♣♣ لره داشته با تمام وجود وضو می گرفته بهش میگن چرا اینقدر محکم وضو می گیری؟ میگه یه وضویی بگیرم که هیچ گوزی نتونه باطلش کنه!!!

 

♣♣ بچه مثبته از لره میپرسه: آقا ببخشید... خیلی خیلی عذر میخوام..شرمنده.. روم به دیوار.. اسمتون چیه؟! لره شاکی میشه، میگه: ایجو که تو پرسیدی، اسمم انه!!!

 

♣♣ لره با خوشحالی به دوستش میگه بالاخره این پازل رو بعد از ۲ سال حل کردم . دوستش میگه: ۲ سال زیاد نیست؟ میگه:نه بابا رو جعبه اش نوشته ۷ تا ۱۰ سال

 

♣♣ یه روز یه له میمیره 62تا فرشته میان که یکی انکرومنکرو60تای دیگه برای تفهیمه سوال اول شب بودند

 

♣♣ قوچعلی میخواست سواره گاوش بشه گاوه مو مو میکرده قوچعلی میگه خفه شو اول مو بعد تو

 

♣♣ لره هر روز زنگ یک کلیسا رو می زده و در می رفته. آخر پدر روحانی شاکی میشه، یک روز پشت در کمین می کنه، تا طرف زنگ می زنه، خرشو می گیره و می پرسه چیکار داری؟ یارو حول میشه، با تتپته میگه: ببخشید، حضرت عیسی هست؟!

 

♣♣ سه دسته فارس ، لر و ترک میرن راهپیمایی . دسته اول میگن: انرژی هسته ای حق مسلم ماست . دسته دوم میگن انژری هسته ای اعدام باید گردد دسته سوم میگن خلیج فارس ایرا ن آسفالت باید گردد!!!

 

♣♣ لره داشته با اتوبوس 100تا می رفته بعد میاد ترمز کنه می بینه ترمز بریده می بینیه یک کامیون هم از روبه رو با سرعت میاد می بینه کاری از دستش بر نمیاد به شاگردش میگه مهراد پاشو تصادف ببین حال کن!!!

 

♣♣ یک لر بعد از 10 دقیقه از باجه تلفن بیرون میاد یه نفر ازش میپرسه سالم بود میگه اره فقط آفتابه نداشت

 

♣♣ دریای غم ساحل ندارد. لرا همشو آســـــــفالت کردند

 

 

♣♣ لره گوزید و مرد سر قبر او نوشتن : بادی وزید و گلی پرپر شد

 

♣♣ شباهت لر با پارک؟ جفتشون تاب دارن

 

♣♣ به لره می گن :اگه یه دختری بهت راه داد چکار می کنی؟ می گه ازش سبقت می گیرم

 

♣♣ تفاوت خورشید و لر؟ خورشید اگه بیاد میره ولی لر اگه بیاد دیگه نمی ره

 

♣♣ ترکه می ره خونه خدا می زنه زیر گریه می گه: خدایا چرا مردی؟ حقش نبود تو بمیری یه لره می رسه بهش می گه: مرد حسابی مگه ترکی خدا که نمی میره خدا شهید می شه

 

♣♣ لره می ره تهران زنگ می زنه خونه می گه: من دیگه ایران برنمی گردم

 

♣♣ لره می یاد تهران می بینه همه استین کوتاه پوشیدن می گه: عجب پس اینا دماغشونو با چی پاک می کنن؟!!!

 

♣♣ لره تلویزیون می خره فرداش کنترلشو می بره پس می ده می گه: اقا این ماشین حسابه توش بود به ما حروم خوری نیومده

 

♣♣ از لره میپرسن نظرت راجع به فکر, شعور, معرفت و درک چیه؟ لره جواب میده ما به اینها میگم چهار محال بختیاری

 

♣♣ به لره میگن برادرت اج آى وى گرفته می گه تا دیروز برادرم جى ال ایکس داشت!!!

 

♣♣ بن لادن رو می خواستن شکنجه کنن ، از ملت همه پرسی می کنن تا سخت ترین شکنجه رو انتخاب کنن هر کی یه چیزی می گه ، تا اینکه می رسه به لره ، لره می گه : یه میله آهنی رو داغ داغ کنین تا سرخ شه ، بعد از طرف سردش بکنین تو کونش ، ملت کف می کنن ، می گن بابا حالا چرا از طرف سردش بکنیم تو ، لره می گه : تا هر کی خواست درش بیاره دستش بسوزه نتونه !!!

 

♣♣ لره از دهشون اومده بوده تهران رانندگی یاد بگیره، جلسة اول از معلمش می پرسه: این چراغ رنگیه چیه؟! یارو میاد سرکارش بگذاره، میگه: این چراغ راهنماییه؛ وقتی سبزه یعنی اهل تهران برن، وقتی زرده شهرستانی‌ها و قرمز هم مال لراست! خلاصه این جریان میگذره و لره هم امتحان میده وقبول میشه، روز اول میشینه پشت ماشین و میرسه به چراغ قرمز و خوب طبعاً رد میکنه. افسره داد میزنه: راننده پیکان، بزن کنار! لره سرشو از پنجره میاره بیرون، داد میزنه: لـُــرُم... مــن لـُـــرُم!! افسره یک نگاه میندازه، میگه: باشه بابا...برو...برو

 

♣♣ از یه لره می‌پرسند: کدوم برنامه تلویزیون رو بیشتر از همه دوست داری؟ میگه: پیام بازرگانی! میپرسن: چرا؟ میگه: چون بینش سریال پخش می‌کنند!

 

♣♣ میخواستن لره رو شکنجه روحی بدن، میفرستنش تو یک اتاق گرد، میگن برو یک گوشه بشین!

 

♣♣ لره تو مسجد سلیمان مسجد می سازه بالا در مسجد می نویسه بزودی نماز صبح یک رکعت بدون وضو

 

 

♣♣ یک بار یک زن لر به حمام میرود و شیر اب داغ را باز میکند و داد میزند سوختم و شوهرش که میخواست به او کمک کند به اتش نشانی تلفن میزند

 

♣♣ از لره می پرسن خدا کجاست ؟ می گه نمی دونم ولی هر جا هست ابوالفضل نگهدارش باشه

 

♣♣ یکی می پرسن میدونی شباهت خورشید با لر چیه ؟ میگه نه بهش میگن هر دوشون از پشت کوه در میان

 

♣♣ یه روز یه لره از خواب می پره دست وپاش می شکنه

 

♣♣ به لره میگن: ساعت داری؟ میگه: ساعت چیه مرد باید خایه داشته باشه.

 

♣♣ لره میره توالت، بعد یک ربع با دهن خونی مالی میاد بیرون!!. رفیقش میپرسه: چی شده؟!! لره میگه: گی بگیرن، مسواکش خیلی بزرگ بید!

 

♣♣ لره یه بچه بی تربیت داشت . وسط مجلس یهو میگفت:" ننه ، ننه ، ان دارم ، ان دارم " ننش که دیگه شاکی شده بود یه روز بهش گفت " بچم ، هر موقع ان داشتی بگو 1 دارم هر موقع جیش داشتی بگو 2 دارم" خلاصه ، تو یه مجلس بچه انش گرفت و یادش رفت شمارش چند بود . داد زد " ننه ، ننه ، اون که ان بید ، چند بید ؟ …!!!

 

♣♣ لره داشته شیر می خورده می میره می دونین چرا ؟.........گاوه می شینه روش.

 

♣♣ لره رو در خونش نوشته بوده wc . میگن این چیه نوشتی میگه : مخفف welcome

 

♣♣ یه روز یه له میمیره 62تا فرشته میان که یکی انکرومنکرو60تای دیگه برای تفهیمه سوال اول شب بودند

 

♣♣ لره یه دوچرخه می خره سوار میشه میاد خونه بچه ی لره از دور باباشو میبینه بعد میره به مامانش میگه : مامان مامان یه چیز رفته تو کون بابا هر چقدر هم که دست و پا میزنه در نمیاد

 

♣♣ ترکه یه گونی پشگل می خره, تا درشو باز می کنه, یه لره از توش می پره بیرون.ترکه بهش می گه : تو دیگه کی هستی؟ لره می گه


comment نظرات ()
کل بلند 1388
نویسنده : رضا مرادی - ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠


comment نظرات ()
توجه توجه
نویسنده : رضا مرادی - ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠

دوستان عزیز خاندان مرادی و موزرمی هیچ شعبه دیگری ندارد به عنوان نمونه...........  از ما نیستند.


comment نظرات ()
جک لری
نویسنده : رضا مرادی - ساعت ٥:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠

تو مراسم ختم پدر لره بلندگو
میگه :مرحوم وصیت کرده ، سیاه نپوشین .
یکی داد میزنه : مرحوم گه خورده ، ما به
احترامش می پوشیم .

 

 

لره آزمایش ادرارش گم میشه میگه بله دیگه مملکت بخور بخوره!

 

از لره میپرسن امام رضا چرا
رفته بود مشهد میگه: رفته بود زیارت

 

به لره می گن با وطن جمله
بساز. میگه من رفتم حمام و تنم را شستم. می گن نه!!با ط دسته دار. میگه اتفاقا با
طی دسته دار شستم

 

لره به پسر تازه دامادش میگه: شب که رفتی حجله سفت
ترین جای بدن تو بکن تو اونجا که زنت می شاشه. صبح میبینن یارو سرش تو سنگ توالت
گیر کرده!!

 

لره برای چند
روز میره توی هتل یک روز میبینن توی دستشوئی داره یک نفر خارجی رو میزنه میان
میگیرنش ازش میپرسن قضیه چیه چرا این بدبخت را میزنی ؟ میگه اینجا یک چشمه اویی
بیده (دستشوئی فرنگی ) که مو هر روز ازش او میخوردم این بی پدر و مادر امروز اومده
توش ریده

 

به لره که از حج برگشته‌ می‌گن سفر حج چطور بود… می‌گه: خیلی سنگ خورد تو سرو
صورتم ولی آخرش بوسیدمش.

 

لره
رفت پارتی. فرداش رفیقش ازش پرسید چطور بود.  گفت: خیلی عالی بود . روی من
اسم یه گل گذاشته بودن و هی صدام میکردن. رفیقش گفت چی میگفتن. لره
گفت: من و انداخته بودن
وسط و هی دورم میچرخیدن میگفتن اسگله رو اسگله رو …

 

یه روز لره و دوستش سوار یه تاکسی میشن. تاکسیه
پژو بوده. بعد یکی از اونا به راننده میگه: اقای راننده یه نوار بزار حال کنیم.
راننده میگه: خودت یکی از تو داشبورت انتخاب کن بزار. لره
هم از تو داشبورت بین چند تا
نوار یه نوار ویدیو پیدا میکنه هر چی سعی میکنه بزاره تو ضبط نمیتونه بزاره اون
رفیقش می زنه تو سرش میگه ای گیج این نوار مال تریلی نه پژو

 

غضنفر و لره باهم یه کارخونه
سفیدآب تاسیس می کنن. اول کارشون برای اینکه بیشتر بفروشن وسطش گردو میذارن
!!

 

جدیدترین جمله ای که لره پشت ماشینش
نوشته:
برار غریبم جومونگ

 

صرف فعل نشستن به گویش لری:
مو بنیشم تونم
بنیشی اونم بنیشه
ما که بنیشیم شمام که بنیشید
دیه جا نی اونا
بنیشن!!!

 

دو دسماله چیست؟
-حرکتیست هلیکوپتری و غرور آفرین
توسط جلف ترین فرد لر.

 

لره زنگ می زنه فرودگاه می گه:
ببخشید خانم از تهران تا
شیراز چقد راهه
دختره میگه یه لحظه!
لره میگه مرسی و قطع می کنه!  

 

حافظ و دختر
لر
گفتم: غم تو دارم
گفتا : سی چی برارم
گفتم: که ماه من شو
گفتا:
بووات درارم!
گفتم زمهر ورزی ، رسم وفا بیاموز
گفتا: به لنگ کفشی چشاتِ در
میارم

 

غضنفر یه چک سفید امضا پیدا میکنه جلو مبلغش مینویسه”
خدا تومن” میبره میده به بانک. بعد میبینن ترکه داره کیسه کیسه پول از بانک میبره
بیرون میرن ببینن چه جوریه که بهش پول دادن میبینن رئیس بانکه لر بوده 

 

 

نبرد رستم با لر:
چنانت بکوبم به گرز گران که دیگر نیایی به
مازندران
پاسخ لره : چنان ایزنم بر سرت با بلوک که ترتر برینی به گور بووت
!!!

 

به لره میگن چندتا تن ماهی نام
ببر، میگه: تن شیلانه، تن جنوب، تن سیکارو، تن چابهار، تن پیر، تن پیغمبر، ‌تن هر
کی دوست داری دست از سر ما بردار!

    • به
      لره  میگن درد عشق بدتره یادرد دندون میگه: هنوزتو اتوبوس
      شاشت نگرفته

comment نظرات ()
شعر بختیاری
نویسنده : رضا مرادی - ساعت ٤:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠

چندیه وا تنم و به زیر ساتم نفسم

 

مست باوینه ی پر عطر صداتم نفسم

عهد بستم که تو ن هیچ به تهنا نهلم

پس قافم که روی باز واباتم نفسم

چه غم ار حونمه تو کردیه ویرون و خراو

زار و پابسته به او بند پلاتم نفسم

عمر مو پیش کشت تا که نمیری ای گل

مرگ ایر باز بیاهه به نیاتم نفسم

دی بهار و گل و نسرین و چمن سی چنومه

مو که سرمست چویلای میاتم نفسم

<><><>

منه ورد

دواره تش به جونم زی خیالت/همه هر چی غزل دارم حلالت

به حال خم منه ورد و دیه رو/ ز جونم چه اخو او چشم کالت

تو وا مو شوق پر زیدن ایکردی/ به بردی اشکنادن پر و
بالت

مو هم چی تو هنی تودار عشقم/ به جونم تش نهاد او نال و
نالت

مو هی چی رو به دیندات ایبرم ره/ تو چی دریای عشقی خوش به
حالت

<><><>

افتو عشق

به چنگ شو اسیرم افتو عشق/ بیو نهلم بمیرم افتو عشق

تشم سی سهدن صد خرمن درد/ بگ تا مو بگهرم افتو عشق

فلک نیهله که مو واتو بمهنم/ مو چی مه از تو دیرم افتو
عشق

ایر دارم هوای پر گشیدن/قفس دارم مو گیرم افتو عشق

مو جونم تشنه ی بارون عشقه/ بکن زی چشمه سیرم افتو عشق

پسینون بی که وردادیم به کهسار/غمت نیره ز ویرم افتو
عشق

ممیرا چی کویر شو گرهده/بوارون اور تیرم افتو
عشق

<><><>

دهدر بهار

وا خم گدم که امسال سر تا سرس بهاره/ اما دلم ندونست یو دنگ
روزگاره

ئی ره که ایرسونه پا وسته ای به حونه ت/ چن آسمون درازه هم دیر و
ناهواره

فانوسم اشکنادی وا برد بی بفایی/اما به نور عشقت تی ها مو غم
نداره

گولم مزن زمونه مو دهدر بهارم/ سوزم همیشه حتا بارون ایر
نباره

وا ترکه ای ز عشقت وستی به جون ئی دل/جاری بزن "ممیرا" بیچاره تازه
کاره

<><><>


comment نظرات ()
مدیر وبلاگ رضا مرادی
نویسنده : رضا مرادی - ساعت ٤:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠


comment نظرات ()
اقای علی موزرمی
نویسنده : رضا مرادی - ساعت ٤:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠


comment نظرات ()
اقای حامد موزرمی
نویسنده : رضا مرادی - ساعت ٤:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠


comment نظرات ()
اقای هادی موزرمی
نویسنده : رضا مرادی - ساعت ٤:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠


comment نظرات ()
اقای محمد موزرمی
نویسنده : رضا مرادی - ساعت ٤:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠


comment نظرات ()
اقای امین موزرمی
نویسنده : رضا مرادی - ساعت ٤:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠


comment نظرات ()
اقای علیداد مرادی
نویسنده : رضا مرادی - ساعت ٤:٠٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠


comment نظرات ()
اقای مجید موزرمی
نویسنده : رضا مرادی - ساعت ۳:٥۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠


comment نظرات ()
به پرشین بلاگ خوش آمدید
نویسنده : پرشین بلاگ - ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
comment نظرات ()